تبليغاتX
وبلاگ شخصی ستاره کامیاب
 

وقتی به تو رسیدم

غزلی تازه سرودم

تو عبور  خاطراتم

بی تو اما با تو بودم

 

تو کدوم خاطره هستی

که تو خاطرم نشستی

وقتی که نگات می کردم

چشماتو به روم نبستی

 

توی بارون نگاهت

 با تو از ترانه خیسم

تو شبای بی تو بودن

دارم از تو می نویسم

 

نازنین شب و رها کن

شور تازه ای به پا کن

واسه یک بار تو عمرت

من و عشق من صدا کن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره کامیاب  | 

 

          مقدار کالری مصرفی

کالری های مصرفی سوزانده شده طی یک ساعت برای انسان 70 کیلو گرمی با احتساب سوخت پایه B.M.R به حالت زیر است .( سوخت پایه    B . M .R : مقدار کالری به مصرف رسیده انسان در حالت استراحت مطلق )

         نوع فعالیت در یک ساعت

  مقدار کالری مصرفی

         دراز کشیدن

80

         نشستن                                    

100

         ایستادن

120

         رانندگی

120

         ظرفشویی

135

         خیاطی

135

          آشپزی

150

          نرمش

170

          شستشوی لباس با دست

150

 


+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره کامیاب  | 

      گرچه دور از من در قلب منی

      با خبر باش که دنیای منی



+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره کامیاب  | 

حصول عشق واقعی فقط زمانی امکان دارد که دو

 نفر از کانون هستی خود با هم

گفت و شنودکنند"یعنی هر یک بتواند خود را در

کانون هستی دیگری درک و تجربه

کند. واقعیت انسان فقط در این کانون هستی

است " زندگی در همین جاست

و بنیاد عشق فقط در اینجاست........

((بر گرفته از کتاب هنر عشق ورزیدن))

به نظر شما کسی میتونه چنین عشقی داشته

 باشه و کدوم یک از ما می تونیم

 واقعیت انسان رو در یابیم؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره کامیاب  | 

این سینه که کینه پینه بسته است درآن

بوم شب مرگ من ،نشسته است در آن

قلبی است که سنگ بسته برگور امید

سنگی است که عشق من،شکسته است در آن

                *************

 

نی قصه شمع چه گل بتوان گفت

نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

غم در دل تنگ من از آن است که نیست

یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

           *******

اول به وصالم در داد

چون مست شدم جام جفا را سر داد

پر آب دو دیده و پر از آتش دل

خاک ره او شدم ببادم در داد

         *******

هر دوست که دم زد ز وفا دشمن شد

هر پاک روی که بود تر دامن شد

گویند شب آبستن و این است عجب

کو مرد ندید از چه آبستن شد

        *******

من اشک سکوت مرده در فریادم

دادی سرو پاشکسته در بیدادم

اینها همه هیچ ای خدای شب عشق

نام شب عشق را که برد از یادم

          **********

از بس کف دست بر جبین کوبیدم

تا بگذرد از سرم پریشانی من

نقش کف دست محو شد و ریخت بهم

شد چین و شکن بر روی پیشانی من

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره کامیاب  | 

هوای حوصله ام ابریست ، ابری ابری

خسته ام دست احساسم را بگیر

مرا به اوج بودن ببر

و در تنهایی خود شریک ساز

اما افسوس

ندانستم به امیدت باید خاموش شد

وسایه ام همانند سایه صلیب باید باشد

تو بودی فکر کردم

می توانم در کنارت بودن خود را احساس کنم

تو بو دی فکر کردم

در شکارگاه کمینگاهی یافته ام

ولی نمی دانستم در این شکارگاه خود نیز شکار خواهم شد

شکاری شدم برای تو

و

کمینگاهی

زندگیم را باختم

ونیمی از جوانیم فنا شد

ولی بدان که شکست برای من معنایی ندارد

و باز به زندگی باز خواهم گشت

عشق با نفرت آغاز می شود

اما افسوس

عشق من با نفرت پایان یافت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره کامیاب  |