این سینه که کینه پینه بسته است درآن
بوم شب مرگ من ،نشسته است در آن قلبی است که سنگ بسته برگور امید سنگی است که عشق من،شکسته است در آن ************* نی قصه شمع چه گل بتوان گفت نی حال دل سوخته دل بتوان گفت غم در دل تنگ من از آن است که نیست یک دوست که با او غم دل بتوان گفت ******* اول به وصالم در داد چون مست شدم جام جفا را سر داد پر آب دو دیده و پر از آتش دل خاک ره او شدم ببادم در داد ******* هر دوست که دم زد ز وفا دشمن شد هر پاک روی که بود تر دامن شد گویند شب آبستن و این است عجب کو مرد ندید از چه آبستن شد ******* من اشک سکوت مرده در فریادم دادی سرو پاشکسته در بیدادم اینها همه هیچ ای خدای شب عشق نام شب عشق را که برد از یادم ********** از بس کف دست بر جبین کوبیدم تا بگذرد از سرم پریشانی من نقش کف دست محو شد و ریخت بهم شد چین و شکن بر روی پیشانی من